قهرمان ميرزا عين السلطنه

808

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اين بود هيچ راه نيامده‌ام . آب دريا خيلى خوب است . نيم‌گرم و براى مزاج نافع است . آقاى عماد السلطنه دو ساعت از شب رفته آمدند ، با حاجى امين السلطنه سه ساعت تمام معطل شده بودند تا راه باز شده بود . سيد احمد منشىباشى ضد شاه ميرزا سيد احمد منشىباشى صدراعظم همراه بود . حالت او [ و ] حرفهائى كه مىزد خالى از تعجب و غرابت نيست . با وجودى كه يك نفر ميرزاى اصفهانى است و ماهى پنج تومان سابقا داشته حال سالى بيست هزار تومان مداخل دارد و صد هزار تومان مكنت واضح [ دارد ] و آشكار فحش مىداده و بد مىگفته . روبه‌روى اين همه جمعيت قباحت و شرم نمىكرده . [ گفته ] براى خاطر ده نفر جنده متصل بايد كوه و دريا بگرديم . سفر آخرت باشد . تخت و تاجت سرنگون شود ، من پدرسگ اگر رئيس ايل هداوند هم بودم سلطنت اين را منقرض مىكردم . صد هزار نامربوط از اين بالاتر و بدتر [ مىگفت ] . اگر دو نفر قاطرچى اين كلمات را بگويد تعجب ندارد . اين قرمساق چه حق دارد . نه كرايهء مال مىدهد ، نه خرج شام و ناهار دارد ، نه چادر و دستگاه همراه آورده . تا قند و چاى و تنباكوى او را صدراعظم مىدهد و متصل مداخل مىكند . مثلا در همين سفر گمان دارم پنج شش هزار تومان مداخل كند . هر حكمى صادر كند صد تومان مداخل آن است . باز آنقدر ناشكرى مىكند و نامربوط به كسى كه اين همه احسان در حق او كرده مىگويد . صفاى دريا چادر معتضد و فخر الملك خيلى نزديك است . شب دور هم بوديم . ماهتاب و صفاى دريا و صحبتهاى خوش رفع تمام زحمات را كرد . بارهاى ما ساعت سه از شب رفته رسيدند . نايب ناظرباشى لخت يك‌مرتبه پيدا شدند . به اصرار زياد و محض خاطر عبد الحميد خان . . . « * » معتضد السلطنه هم لخت شد . قدرى هم تماشاى آنها را كرديم . كاش با اين جمع آن سمت آب بوديم البته تماشايش زيادتر بود . شام مختصرى درست كرده بودند . همه كس امشب همين حالت را دارد . تمام مردم مختصر هريك يك آفتاب‌گردان و يك قلندرى همراه دارند . هوا خنك شد ، نسيم خوبى مىوزيد . موج دريا زياد بود ، متصل صدا مىكند ، آسودگى و راحتى ندارد . ترس از آب شنبه يازدهم - صبح به آب رفتم . محمد على خان مىترسيد . هرقسم بود لخت شد . رضا بيك از ترس فرار كرده پيدا نيست . موج كم بود . شاه سوار شده از جلوى چادر ما سمت سولده رفتند . اظهار التفات به حضرت و الا فرمودند . بعد از ناهار چرت مختصرى زديم . رضا خان ، امان الله خان ( پسرهاى فخر الملك ) ، عبد الحسين خان و

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .